*
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
* داستان .بستن زانوی شتر. - "مطهری شاگردی فرزانه"
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : سه شنبه 92/1/27 | 4:50 عصر | نویسنده : ناصر گچلو

                 بستن زانوی شتر

قافله چندین ساعت راه رفته بود. آثار خستگی در سواران ودر مرکبها پدید گشته بود.

همین که به منزلی رسیدند که آنجا آبی بود، قافله فرود آمد. رسول اکرم نیز که همراه قافله بود شتر خویش را خوابانید و پیاده شد. قبل از همه چیز، همه در فکر بودند که خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم کنند.

رسول اکرم بعد از آن که پیاده شد، به آن سو که آب بود روان شد، ولی بعد از آنکه مقداری رفت، بدون آن که با احدی سخنی گوید به طرف مرکب خویش بازگشت.

اصحاب و یاران با تعجب به خود گفتند آیا اینجا را بری فرود آمدن نپسندیده است و میخواهد فرمان حرکت بدهد؟ چشمها مراقب و گوشها منتظر شنیده فرمان بود.

تعجب جمعیت هنگامی زیاد شد که دیدند همین که به شتر خویش رسید، زانو بند را برداشت زانوهای شتر را بست و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خویش روان شد.

فریادها از اطراف بلند شد:" ای رسول خدا چرا مارا فرمان ندادی این کار را برایت انجامدهیم ، وبه خودت زحمت دادی و برگشتی؟ ما که با کمال و افتخار برای انجام این خدمت آماده بودیم."

در جواب آنها فرمود :" هرگز از دیگران در کارهای خود کمک نخواهید، و به دیگران اتکا نکنید ولو برای یک قطعه چوب مسواک باشد."




  • نوراندیشان
  • بک لینک
  • ضایعات